نمایش یک نتیجه

نمایش 9 24 36

توی چشمش برف می‌بارید

داستان درباره زنی است که تمام تلاشش را می‌کند تا در کارش موفق باشد. مثل خیلی از آدمها هر روز زخمهای روحش را می‌پوشاند تا کسی نبینتشان. گذشت زمان بایدخاطرات و اثرشان  را کمرنگ کنند اما نمی‌شود، خاطرات کش می‌آیند و بر امروز سایه می‌اندازند. ستاره یاد می‌گیرد جراحتهای روحش را در آغوش بگیرد و به راهش برای رسیدن به هدفهای روزمره‌اش ادامه بدهد.با گذشته‌اش آشتی کند و خود را همانطور که هست بپذیرد.