رئیس: میان این خندق علم تو به چه کار آید؟
سعدی: هیچ. همین دانم که اگر زنده مانم همین را حکایتی سازم ماندگار. مسجع باشد و ملمع.
رئیس: درنمییابم چه میگویی اما اگر سِحر میدانی دریغ مکن. به سود توست.
سعدی: نمیدانم. سِحر نمیدانم.
رئیس: کنت تولوز به این سوی میآید…
زندانبان ذوق میکند.
زندانبان: جناب کنت به این سوی… به اینجا تشریف میآورند؟
رئیس اعتنایی به پرسش زندانبان نمیکند.
رئیس: با جناب کنت سخن خواهم گفت که تو را جاه و جایگاه رفیع بخشد.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.