تاریکخانه صنعت مد
مد زودگذر و اثرات منفی آن بر محیطزیست و جامعه
قیمت لباس از هر کالای دیگر ارزانتر و بهصرفهتر است، اما چرا چنین است؟ کتاب حاضر میگوید که این ارزانی بیحکمت نیست و آشکار است که یک جای کار میلنگد، اما کجای کار؟ کتاب پیشرو میخواهد به همین پرسش پاسخ دهد…
برکت
واقعاً جای تعجّب دارد! تمام هموغمت را جمع کنی که از جایی فرار کنی و نتوانی؛ انگار دستی تو را محکم نگه داشته است! از همه عجیبتر، الان ده دقیقه است که میخواهم این خودکار لعنتی را زمین بگذارم و بخوابم، ولم نمیکند؛ آزادم نمیکند! هی مینویسد و مینویسد. امروز خیلی کند گذشت. همهاش تلخی بود؛ سختی بود؛ فحش بود؛ توهین بود؛ زهرمار بود و اذیت بود. ته دلم چیزی میگوید که اینها را ول کن. این روزها روزهای خداست؛ روز مهمانی خداست؛ رمضان است.
توطئه گرگنده
لوسی که میلرزید و سرتاپا خیس بود، به خودش آمد. گوشهایش زنگ میزد و مغزش نبضدار شده بود. اطرافش را کورمالکورمال گشت، تصوّر مبهمی از نور و صدا در میان حافظهٔ غبارآلودش در رفت و آمد بود.
بالاخره آدمفضاییها من رو دزدیدن؟
انتقام پنگوئنینه
خیلی بد بود که ماه کامل، خیلی کم و با فاصله پیش میآمد. بقیهٔ مواقع بولت کاملاً آدمیزاد بود، یا حدّاقل بیشتر آدمیزاد بود. وقتی هنوز خون پنگوئنها در درون او میجوشید، به این معنی بود که میتوانست با آنها صحبت کند و ذهنشان را بخواند.
سور آل و شور فوتبال
آرمان ازیکسو دانشجوی ادبیات بوده و درس را رها و به جبهه رفته است و ازسوی دیگر عاشق فوتبال است و در تیم محلۀ خودشان سرآمد است. آرمان در میان جنگ و فوتبال و زندگی، مدام خود را در جدال با دیگران میبیند و درمییابد آل و اهریمنِ همیشگی برای انسان، خشونت و جنگی است که در همهجای دنیا گریبانِ انسان را چسبیده است.
رویایی که میفروشی
نتوانستم چیزی بگویم. فقط لبخند زدم و جرعهای از لیوان نوشابهای که کنار بشقاب غذایم بود، نوشیدم. مدیر فروش غذایش را تمام کرده بود و دست در جیب کتش کرد و دستهچکی بیرون آورد. ما حسابمان را قبلاً تسویه کرده بودیم و من سود خوبی از کاری که انجام داده بودم، بهدست آوردم. بنابراین نمیدانستم این حرکت مدیر فروش برای چیست و بابت چه موضوعی میخواهد چکی را امضا کند.
خون تشنگی
توی این یکیدو قرنی که مراد علیمراد روستا را تأسیس کرده بود، اهالی چند باری سعی کرده بودند بهجای انسان، حیوانی را قربانی کنند؛ اما فایدهای نداشت. انگار زمین بو میکشید و خون انسان را میشناخت….
عاصف و اِلدار
سه روز است که پدر فهمیده خدا وجود ندارد. سه روز هم هست که پدر فهمیده ما همه از نسل میمونها هستیم. سه روز است که فرصت داشته فهمش را قبول کند؛ ولی نمیکند. لجباز است. دارد مقاومت میکند. اما برای چه؟ برای زندهکردن خدا؟
ابداع سلبریتی؛ چهرههای عمومی از ۱۷۵۰ تا ۱۸۵۰
نظریۀ بنیادی لیلتی در کتاب حاضر این است که آنچه پدیدهای بس متأخر و بیشتر مرتبط با ظهور جنجال نامهها، سینما و تلویزیون تصوّر میشود، ریشهای کهنتر دارد و آن را باید در دل تاریخ مدرنیته و روشنگری جستوجو کرد.
هیولای تلخ
«سی و سه دقیقه مانده به تحویل سال، سرم از بدنم جدا شد.
ساعت حولوحوش هشت شب بود. به خطکشی عابر که رسیدم، باران تند شد. تقریباً وسط خیابان، صدای جیغ ترمز شنیدم. هنوز برنگشته بودم که ضربهٔ محکمی به پای راستم خورد؛ من را بلند کرد و برد هوا. خیابان دُور سرم چرخید و چرخید و صدای خفهٔ برخورد جسمی با آسفالت شنیده شد.
نیم ساعت قبلتر، زنم یک «سین» کم آورده بود. مثل پلنگ کمینکرده در بیشهزار، از لابهلای مژههای ریملزدهاش برگشته بود سمت من. این حرکت فقط یک تفسیر میتوانست داشته باشد:
«چرا وایسادی؟»
کفری لباس پوشیدم و زدم بیرون. میوهفروشی سر کوچه بسته بود. احمدآقا سوپری هم گفت:
«تمام کردیم.»
آزاداندیشی
«فقدان آزاداندیشی سبب شده در ساحتهای علم و اندیشه، گاهی ثروتآفرینی محور قرار گرفته و نهاد دانشگاه به ابزاری برای کسب درآمد و نه ارتقای اندیشه تبدیل شده و در بهترین حالت گرفتار پرداختن به مسائل خرد، ملموس و دمدستی، حاشیهای شده؛ لذا نظریهپردازی راکد مانده است؛ زیرا این نظریهپردازان در داخل ساختار (قواعد رسمی و غیررسمی) دانشگاهی فعّالیت میکنند و این ساختار، کنش آنها را جهتدهی کرده و یا محدود میسازد.
برآمدن تاریخنگاری مدرن
مکتب کمبریج، آنال و بیلفلد بهعنوان سرآمدان جنبش مدرن تاریخنویسی در جهان ایدههای نوینی برای تحوّل تاریخنگاری به جهانیان عرضه داشتهاند. این تغییرات در کاربست بهتر تاریخ در زندگی معاصر و روزمرّه میتواند گرهگشایی بیشتری از شیوههای سنّتی و وقایعنگارانۀ تاریخ داشته باشد. تهیهکنندگان کتاب حاضر به سراغ مطرحترین چهرههای این سه مکتب در دنیای امروز رفتهاند تا تازهترین تحوّلات تاریخنگاری را از زاویۀ دید بزرگان این مقوله به خوانندگان ایرانی عرضه بدارند.