مرغی که رؤیای پرواز داشت
جوانه مرغ تخمگذاری است که در یک مزرعه به همراه حیوانات دیگر زندگی میکند. جوانه دو آرزوی بزرگ در زندگی دارد؛ اول اینکه یکی از تخمهایش جوجه بشود و جوجهاش را زیر بالوپر خودش بگیرد و بزرگ بکند و دوم اینکه بتواند پرواز بکند.
سلام همسایه 3؛ رازهای دفن شده
نیکی پسر نوجوانی است که به تازگی دختر و پسر همسایه (آرون و خواهرش) گم شدهاند و پلیس نتوانسته هیچ سرنخی پیدا کند. اما نیکی معتقد است که ممکن است کار آقای پترسون پدرشان بوده است. او که برای اثبات این قضیه کارهایی انجام داده ،تحت نظر روانپزشک است و پدر و مادر و دوستانش سعی دارند به او کمک کنند. چند روزی است که اتفاقات مشکوک در محله میافتد،اعلامیههای بچههای گم شده پاره و مفقود میشود، یادداشتهای عجیب در اطراف پیدا میشود…..
دوم شخص مفرد
دوم شخص مفرد روایتی از زندگی محمدسعید جباری است؛ جوانی که تنها سی و یک سال زیست و به سبب شکل زیستنش و کاری که به عهده داشت، از خود نقلی به جا گذاشت که درخور یک زندگی نامه به یادماندنی است.
تکیهگاه
قدمزدن در محل تمام خاطراتم را یادآوری میکرد؛ خندهها و گریهها، توهینها و حتّی تحقیرها. چه شبهایی که این محلۀ گردوخاکگرفته از دوران آغوشش را بر روی من باز کرده بود تا قلب پردردم را کمی آرام کند. چه روزهایی که این کوچههای تنگاتنگ پناهگاه روح زخمیام شده بود. نگاهی به درختهای کهن انداختم؛ قدکشیده، برافراشته و سربلند با من قد کشیده وپروبال زده بودند. سرم را بالا گرفتم. همانند سرو کناریام میخواستم به جهان بگویم که بالاخره طلسم دیو شکست و من هم انسان شدم.
ما چند نفر
فنجان را به خود فروغخانم نشان داد که تفالههای قهوه در ته آن شکل یک چکمۀ قهوهای سوخته را درست کرده بودند. سرهنگ به فروغخانم گفت میداند که کفش به این بزرگی نشانۀ چیست؟ و فروغخانم با خنده جواب داد کفش یعنی بخت.
دانش اجتماعی اسلامی
امکان یا امتناع منطقیِ علم دینی بهصورت عام و علوم اجتماعی اسلامی بهصورت خاص، به همان نسبت که بسته به تعریفی است که از علم اتخاذ میشود، به همان نسبت به تعریفی که از چیستی، ماهیت، قلمرو و محدودهٔ دین ارائه میشود بستگی دارد؛ بهعبارتدیگر، امتناع یا امکان علوم اجتماعی اسلامی ارتباط و بستگی وثیقی با تعریف دین و حوزهٔ انتظارات و عملکردهای آن دارد. تعاریف ارائهشده از دین در دیدگاههای مختلف فلسفی، کلامی، جامعهشناسی، روانشناسی و… آنقدر متعدد، متنوع و متکثر است که بررسی همهٔ آنها از ظرفیت و حوصلهٔ این مجال خارج است؛ ازاینرو، در اینجا در یک تقسیمبندی کلّی برخی از دیدگاههایی که عمومیت بیشتری دارند، موردتوجه قرار داده و ضمن معرفی آنها در حدّ ممکن موردنقادی قرار دادهایم.
فروپاشی تمدن غرب
یک کتاب علمی تخیلی است که گزارش یک دانشمند چینی در حدود سال ۲۴۰۰ است که در آن نشان میدهد تمدن غربی به چه دلایلی از هم پاشیده است. نابودی تمدن غربی از منظر معضلات زیست محیطی و اقتصادی مورد بررسی قرار میگیرد. در زبان فارسی بر حسب اطلاع تاکنون اثری که از این منظر به فروپاشی تمدن غرب نگاه کرده باشد، وجود ندارد. لازم به ذکرست که نویسندهی اول این کتاب، استاد تاریخ علم است. در آمازون حدود ۴۵۰ نفر به این کتاب امتیاز دادهاند و در گودریدز، حدود ۱۶۰۰ نفر.
آراز
باد نرمههای برف را به صورتم میزند. هنوز تا کورههای آجرپزی خیلی راه دارم. تاآنجا دوام بیاورم؛ وسیلهای برای رفتن پیدا میشود. قدمهایم را بلند برمیدارم تا قبل از تاریکشدن هوا به روستا برسم. به پاهایم که نگاه میکنم، خندهام میگیرد. مادر اینجور موقعها میگفت «مثل عَلِی بانیها راه نرو، آدم ازت میترسه!» دستانم را جلوِ دهانم «ها» میکنم. صدای سگها از دور به گوشم میرسد. احساس میکنم گرگها در این حوالیاند و با هر قدم به من نزدیکتر میشوند؛ این حس را از کودکی داشتهام. یاد حرف پدر که میافتم دلم قرص میشود. «هر موجودی از انسان میترسد!»
سلام همسایه 2؛ کابوس هایی در دل بیداری
با چنان سرعتی میدوم که بهسختی متوجه خراشیدهشدن کف پایم با برگهای سوزنی کاج میشوم؛ هرچند که اصلاً مهم نیست. هرچیزی که در حال تعقیبم است، همینحالا دستش به من میرسد. میتوانم صدای نفسهایش را بشنوم. حتّی صدای جیغ از سرِ خوشحالیاش را میشنوم که در گلویش گیر کرده تا بعد از بهچنگآوردن من، بکشد.
من مهدی آذر یزدی هستم
گروهبان که معلوم بود توقّع دیدن کارتها را توی دست ما نداشته، یکهو کپ کرد؛ طوریکه بیاختیار سیگار از گوشۀ لبش افتاد. بعد همینطور که کمربند را زیر شکم گندهاش بالا میکشید، رو به سربازها گفت:
«اون نفر آخری رو بگید بیاد داخل.»
چند دقیقهای منتظر بودیم و توی همین فرصت گروهبان اسکناسهایی که مدیر انجمن زنان موفق بهعنوان بیعانه داده بود، از توی جیبش بیرون آورد و گذاشت روی میز. همراه سربازها مردی میانسال، حدوداً ۴۰ساله، داخل سالن شد. حسینعلی که فکر میکرد کارمان دیگر تمام شده، داد زد:
«این دیگه کیه؟ نکنه بازم طلبکاره!»
اما برخلاف نفرات قبلی قیافۀ اینیکی اصلاً به طلبکارها نمیخورد. چشمهایی روشن با قیافهای مهربان و گیرا داشت. مرد لباسهایی ساده پوشیده بود. لبخند کمرنگی گوشۀ لبها داشت و با لحنی ملایم جواب داد:
«من مهدی آذریزدی هستم؛ از هیچکی هم طلبکار نیستم.»
چند قدم بعد از خانه عتیق
چند قدم بعد از خانه عتیق ملغمهای از عاشقانهها و رفاقتهای از دست رفتهای است که روی کاغذ امیدی به زنده شدنشان نیست. عاشقانه و رفاقتهایی میان خالق و مخلوق یا دو مخلوق.
ارواح قصه میگویند
داستانهای این مجموعه را از بین بهترین و محبوبترین داستانهای انگلیسیزبان و قدیمی دنیا انتخاب کردهایم که تحتعنوان قصّههای کلاسیک ارواح تقسیمبندی شدهاند. حالوهوای حاکم بر این قصّهها بیش از ترس و وحشت، از جنس وهم و اندوه است که شاید این امر بهخاطر ویژگی عام ادبیات داستانی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم باشد: نمایش رنجها، تردیدها، اندوهها و کابوسهای بشری در قالب ادبیاتی وزین، آهنگین، اندوهگین و رمانتیک.