سی گزارش به شیطان
«این را خوب میدانید که ما ابزاری بیش نیستیم. دستآخر این بنیآدم است که تصمیم میگیرد و انتخاب میکند. این انسان است که یا در آغوش ما محو میشود یا آنکه ما را شکستخورده در خودمان محو میکند! من هم تنها در مقام یک ابزار وسوسه وارد مأموریت شدم.»
تاریخ بانکداری اسلامی
55,000 تومانمرحوم نوربخش رییس کل وقت بانک مرکزی اگر چه در ظاهر خود را طرفدار اجرای این قانون معرفی می کرد اما عملا اعتقادی به این قانون نداشت. این عدم اعتقاد به نحوی بود که در زمان تصویب این قانون در مجلس، موسوی خویینی ها که آن زمان رییس کمیسیون ویژه بود به من گفت : “این قانون به نتیجه نمی رسد چرا که نوربخش آن را قبول ندارد.” با این حال بعد از ابلاغ قانون برای اجرا، اگر چه جنب و جوش ها و تحولاتی در گوشه و کنار نظام بانکی اتفاق افتاد اما این اتفاقات به صورت سیستماتیک نبود. چرا که متاسفانه عمده کسانی که این قانون را برای بانکداران توضیح می دادند و به نوعی مسئول آموزش نظام بانکی جدید بودند خودشان هم درک درستی از این قانون نداشتند. آنها مسائل را طوری مطرح می کردند که کارکنان نظام بانکی با خودشان می گفتند خب ما هم که داریم همین کارها را انجام می دهیم! پس فرق روش قبلی با روش جدید در قانون عملیات بانکی بدون ربا چیست؟
کفیل
51,000 تومانکفیل از مردی میگوید که افسانه نیست. لاف نیست که بگوییم پدرش علی نام داشت و بردن همین نام کافی است تا بدانیم او از نسل کیست.
کفیل از پهلوانی میگوید که پهلوانان عالم به نام او اقتدا میکنند و شهدا به حال او غبطه میخورند.
کفیل از غیرت مجسم میگوید؛ از قامت فتوّت. از چشمهایی که آب را شرمندۀ نجابت خود کرد؛ از قهرمان نهر علقمه، عباسبنعلی.
کفیل از برادر زینب میگوید و از برادر حسین؛ علمدار بزرگ ولیّ عصر،یکّهامیر سپاه کربوبلا، حیدرِ حیدر.
کفیل افسانه نیست. گوشههایی از زندگی جوانمردی است که مثل یک علم هیچوقت بر زمین نماند. مثل پدرش اسداللّهالغالب خواندش تا حیدری دیگر در میدان تکرار شود و بعد هم حیدرها.
میخواهم بمانم
به این فکر میکنم که تنها نیستم. در تمام اتّفاقات آینده ما دو نفر هستیم. باز یاد حرفهای مهری میافتم. زیر لب میگویم بچهٔ من! آدمی که میتونم به وجودش افتخار کنم. کسی که قراره دنیا رو تغییر بده.
اتاق شیشهای
50,000 تومانبهآرامی از روی تخت بلند شد و بهسمت تلفن رفت. نفسش هنوز بالا نیامده بود که تلفن را برداشت و روی گوشهایش گذاشت:
«الو، سلام هاتفجان خوبی؟ شنیدم دیروز از مأموریت برگشتی. مامان دل توی دلش نیست. میخواد ببینتت. اگه میتونی امروز فردا خودت رو برسون اینجا. همه دلشون واست تنگ شده. الو هاتف؟ صدام رو میشنوی؟»
بهآرامی چشمان خونگرفتهاش را بست و چندثانیهای بیحرکت ماند. دلیلی برای حرفزدن نداشت. تلفنرا روی زمین انداخت و به دیوار تکیه داد. بازهم چند نفس عمیق کشید؛ اما بیفایده بود. صدای پشت خط، مانند یک طوطی دیوانه، دائماً همان حرف را تکرار میکرد:
«الو هاتفجان! صدام رو میشنوی؟»
دختر گمشده
106,000 تومانوقتی شما یک دوقلوی همسان دارید، داستانتان همیشه با شخص دیگری شروع میشود. داستان برای «آیریس»، با لارک شروع میشود. آیریس همیشه یک دوست پایه، توانا و منطقی برای لارک بوده و لارک مخترع، رؤیایی و پر از ایده بوده است. آنها از اولین لحظههای زندگی مشترکشان در دنیا، هیچوقت یکدیگر را ترک نکردهاند. همۀ اطرافیانشان هم به چیزی که دو خواهر از قبل میدانستند، پی بردهاند: وقتی آنها با هم هستند نتیجههای بهتری میگیرند.
چگونه به مادر بزرگم خواندن یاد دادم
زمانیکه برای بنیاد اینفوسیس کار میکردم یا زمانیکه معلم بودم، با انسانهای زیادی ملاقات کردم. همۀ آنها، چه پیر و چه جوان، بهنوعی زندگی من را پرمایهتر کردند. همیشه میخواستم این داستانها را برای نسل بعدی تعریف کنم.
برادر سیاهه
آتش بهپا کردهام. در حال حاضر، به خرقۀ غیبکنندۀ هری پاتر نیاز دارم. باید ناپدید شوم. باید از این دفتر پرنور با این بوفۀ پر از تندیس افتخاراتش و آن نقشۀ لمینیتشدۀ ماساچوست که بالاسرش، درست بالاتر از تصویر دو شمشیرِ متقاطع با شابلون یک #1 چاپ زدهاند، بگریزم.»
روانشناسی سیاسی تجاوز جنسی در جنگ
امروزه، بیش از قبل دربارۀ خشونت جنسی در درگیری مسلحانه نظریهپردازی و مفهومآفرینی میشود. همانگونه که در این کتاب نیز مطرح میشود، ظاهراً ممنوعیت برداشته شده و عرصههای بیشتر و بیشتری برای صحبت، بحث و شناخت این شکلهای خاص خشونت وجود دارد.
شب را باور نکن
31,000 تومان«کافه را گرد دلتنگی گرفته، صندلیهای خالی، فنجانهایی از تنهایی لبریز.»
همان صدای آشنای دیروزی که این بار درست در بغل گوشم شنیده میشد. آرام سرم را بالا آوردم و بهسمتش نگاه کردم. بازهم لبخند روی صورتش بود. سریع نگاهم را از او دزدیدم و سرم را پایین انداختم. دوست نداشتم صحبت کنم، کاملاً در کنارش معذّب بودم. سریع با گفتن جملهٔ «قشنگ بود» به عقب برگشتم و بهسمت درِ کافه حرکت کردم. از کافه بیرون آمدم و نفسم را با شدت به بیرون پرتاب کردم. چرا نمیتوانم بهراحتی با کسی صحبت کنم؟
شما نوزده تماس بیپاسخ دارید
50,000 توماننگهبان چند قدم برمیدارد و درِ کانتینر پنجم را باز میکند. جعبۀ دوم را میکشد بیرون. زیپ کاور را سُر میدهد پایین. صورت مردی حدود چهلساله بیرون میماند. الناز که در آن لحظه دستکمی از آن مردهها نداشت، نزدیکتر رفته و خیره میشود به صورت مردی که سرش مو ندارد و لبهای گوشتیاش به سفیدی گچ دیوار است. درحالیکه سرش گیج میرود، بهسمت بازپرس میچرخد. دست جلوِ صورتش تکان میدهد و میفهماند که ویل نیست.
جنگ و صلح
93,000 تومانچرا پس از توازن در جنگ میان ایران و عراق در سال های ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵ مذاکره برای پایان جنگ انجام نشد؟!