نمایش 9 24 36

سینمای اشیا: جهانی‌سازی و موضوع فرابشری

«سینمای چیزها» برگرفته از عبارت مشهور «اینترنت چیزها»ست که بنا بر آن، اشیا با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند؛ به همدیگر داده منتقل می‌کنند و با این دادوستد همان کاری را می‌کنند که قاعدتاً انسان‌ها باید انجام دهند.

زندگی مصرف‌گرایانه

چگونه مصرف‌گرایی درک ما از زمان را عوض کرده، چگونه مصرف‌گرایی باعث شادی ما نمی‌شود….

قلقلک

 دکتر احمد خالد توفیق بزرگ‌ترین چهرة ادبیات مصر است. معروف‌ترین اثر او مجموعه رمان‌های «ماورألطبیعه» است که سال گذشته شبکة نتفلیکس سریالی براساس آن درست کرد. 

صدایی که هم‌اکنون میشنوید

و خیلی خوش‌حال بودیم که عکس امام را داریم. سال پنجاه و نه که جنگ شروع شد، من چهار سالم بود. اوّلین خاطرهٔ ویژه‌ام از جنگ، شاید آزادی خرمشهر باشد. فکر کنم دوم دبستان بودم. آن روز صدای بلندگوی مدرسه را روی رادیو تنظیم کرده بودند و ما می‌شنیدیم که «خرمشهر آزاد شد». به‌همراه معلمان به حیاط مدرسه آمدیم و شادی کردیم. در راه خانه هم مردم، شاد بودند و در خیابان شیرینی می‌دادند. حال و هوای خاصی بود. من پای سرود «ممد نبودی ببینی…

نقطه نقطه خط

« چجوری به پدر و مادرت آزار رسوندی؟» « با به دنیا اومدنم!» « غیر از این چی؟» « اونا مجبور شدن برای نگهداری من پرستار بگیرن و بعدش بین مادر و پدرم دعوا شد. میدونی چرا؟ چون مادرم چهل سالش بود و اون پرستار بیست و چهار سالش بود و بابام هفت خط بود! به دنیا اومدن من به اندازه ی کافی باعث آزار رسوندن شده!» « خب! حالا چرا فکر میکنی باعث آزار و اذیت خودت شدی؟» « من به شکلِ عجیبی نمیتونم فراموش کنم!»

رمز و راز لباس

مد، همدلی سرش نمی‌شود. تمرکز ما روی سود شخصی و بقای اجتماعی، گویی از همدلی با دیگران و نگرانی‌ دربارۀ دیگران مهم‌تر شده است؛ حتّی آیندۀ خودمان نیز دود می‌شود. مهم این است که اکنون و اینجا خواستنی بنماییم…

جسارت هیوا

وقتی با اون قدم­‌های بلند و محکمش وسط میدون ایستاد، جوونای طایفه­‌ی ما بلندبلند بهش خندیدن. خنده­‌شون هیوا رو جسورتر کرد. نشون رو عقب برد و روبروی جعفرخان ایستاد. تیرش تو خالِ هدف نشست. تپانچه یا تفنگ سَرپُر براش فرقی نداشت. کافی بود هدف در بُرد سلاح باشه. برنوی لول کوتاه و لول بلند براش توفیر نمی­‌کرد. انقدر دستش در مسلح کردن تفنگ فرز بود که چشم به ردش نمی­‌رسید. جان­‌لوله جوری با دستش اُخت بود که حرکت گلنگدن و پرکردن فشنگ از چشم­‌های زُل زده­‌ی ما پنهون می­‌موند. هدف رو که نشونه می‌­رفت تیر از جانِ­‌ لوله و جان از تنِ ما دَر می­شد. هیچ کدوم از تیراش خطا نرفت به رسمی شلیک می­‌کرد که انگار لوله تفنگ روی خال چسبیده بود. سریع و دقیق و بدون خطا! برنویی بود هیوا!

در رویای بابل

41,000 تومان

آدمی که خیال نمی‌کند، زندگی نمی‌کند. شلوارهای بابا را مامان می‌خرد و همیشه شلوارهای بابا برای او بلند هستند. به گمانم بابا در خیال مامان قد بلندتری دارد.

لطفا منتظر بمانید

63,000 تومان

در دنیا و ایران امروزمان قهرمان کیست؟ کجا باید پیدایش کنیم؟

«لطفا منتظر بمانید» تلاش جهانگیر شهلایی برای پاسخ به این سوال است.

سفر پرماجرا

43,000 تومان

سفر در زمان، رویاییست که در سر همه جای دارد. یکی دوست دارد به آینده برود و یکی مثل نیمای قصه‌ی ما دوست دارد به گذشته برود آن هم نه گذشته‌ی نزدیک؛ بلکه به زمان صفویه. می‌پرسید چرا؟ پس با نیما و دوستانش در این سفر پرماجرا همراه شوید

لیان دخت

تعریف ظهر تابستان بوشهر چیزی نبود جز صدای کولرهای گازی. شهری که در سکوت فرو رفته و آفتابی که بی‌رحمانه می‌تابد و همه را از زور گرمایش به داخل خانه‌هایشان کشانده؛ یک نوع اسارت، یک نوع حکومت‌نظامی در تیررس شلیک بی‌رحمانۀ اشعۀ خورشید.