نمایش 9 24 36

به هوای گرفتن پروانه‌ها

چراغ راهرو فقط روشن بود. تند کلیدها را زدم و مثل جن‌زده‌ها مات راهرو شدم. چوب‌ها شکسته شده بود. درِ تالار آینه باز بود یا ملک‌الموت… طوبی‌خاتون انگار یک‌آن سکته کند، دست برد سمت قلبش و آخ بلندی کشید…

رسانۀ اجتماعی راهبردی؛ جلد دوم

باوجوداینکه پیش‌بینی تمام تغییرات جدید رسانه که در زندگی خود خواهیم دید، غیرممکن است، این کتاب باید بتواند چشم‏‌انداز آیندۀ رسانۀ اجتماعی را روشن کند: جهانی که در آن بازاریابی و تغییر اجتماعی دیگر موضوعات ضدونقیضی نخواهند بود.

رسانۀ اجتماعی راهبردی؛ جلد اول

باوجوداینکه پیش‌بینی تمام تغییرات جدید رسانه که در زندگی خود خواهیم دید، غیرممکن است، این کتاب باید بتواند چشم‏‌انداز آیندۀ رسانۀ اجتماعی را روشن کند: جهانی که در آن بازاریابی و تغییر اجتماعی دیگر موضوعات ضدونقیضی نخواهند بود.

حماسۀ سلیمانی

حماسه سلیمانی نشان عشق و قدردانی از شهید زنده، حاج قاسم و جمهوری اسلامی ایران است.

خواب‌های کرم ابریشم

آیفون وارد می‌کرد. دو سه سال قبل سر ماجرای دلار فروش‌ها، قاطی یک باند بزرگ شده بود. اصل کاری‌ها در رفتند و این جا ماند. همه بدهکاری‌ها گردنش افتاد. یک مدتی هم گم و گور شده بود. وقتی دوباره پیدایش شد دستگاه‌های ماینر وارد می‌کرد. با یکی از آقازاده‌هایی که می‌شناخت، همدست شد تا توی کارخانه های ورشکسته جاده کرج که برق صنعتی مفت داشتند، مزرعه بیتکوین بسازند.

خنده‌های غم‌انگیز

ازنظر زن‌ها موسم جام جهانی فوتبال، عید دیوانگی شوهرانشان است. زن‌ها حالات نفسانی‌ای را که در این دوره بر همسرانشان می‌گذرد، درک نمی‌کنند.

گذار از علم مدیریت به فلسفه رهبری

در طول این کتاب، این مهارت‌ها با بررسی تجربیات مدیریتی رهبران شناخته‌شدۀ سازمانی مانند جک ولش از جنرال‌الکتریک و اندرو گروو از اینتل، در چهارچوب دیدگاه‌های شخصیت‌های شناخته‌شدۀ تاریخ فلسفه مانند سقراط، افلاطون، ژان پل سارتر و مارتین هایدگر توسعه‌داده خواهند شد.

کلاه سازها

کار سازنده‌ها ساختن لباس برای پادشاه است. آن‌ها از گل‌ها و سایر اجزای دوست‌داشتنی طبیعت برای پادشاه لباس صلح می‌دوزند.

خاکستر صلح

با خاکستر صلح به سرزمین سیستان می‌رویم و به بهانۀ شهر سوخته با ماجراهای عجیب‌وغریبی آشنا می‌شویم که بی‌ارتباط با ماجراهای روزگار معاصر نیست.

من سلفی هستم

این داستان شامل مصاحبه‌هایی توسط یکی از اساتید برتر دانشگاه اردن با سلفی‌هایی است که از سلفیگری دست کشیده‌اند. در این مصاحبه‌ها از شیوۀ جذب این افراد به جریان‌های سلفی تا علل دفع و خروج آن‌ها از این جریانات موردبررسی قرار گرفته است. درواقع این کتاب، روایت زندگی «سلفی‌های توّاب» است.

بی‌وقتی

به نفس‌های خودم هم گوش سپردم که مبادا مرده باشم و بی‌خبرم! شاید که مرگ دارد باهام مدارا می‌کند. شاید من را هم زلزله کشته؛ ولی به دست مرگ نسپرده؛ همچنان‌ که به گور نسپرده بود. نفس می‌کشیدم؛ پس زنده‌ بودم. زنده‌ مانده بودم و بهتر اینکه صدای نفس‌کشیدن خودم را می‌شنیدم و حس می‌کردم که با هر نفس، غباری با غلظتی اشباع‌شده از خاکِ کهنه و خشک را به سینه‌ام فرو می‌برم.

سناریوی قتل

گفت:

«یه قاتل توی ساختمان شما هست!»

گفتم:

«فکر کنم خودمم.»